پروردگارم ...
مهربان من از دوزخ این بهشت رهایی ام بخش ... در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ غرایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی و رنح زای گسترده ای ...
در هراس دم میزنم و در بیقراری زندگی میکنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است .....
تو قلب بیگانه را می شناسی که خود در سزرمین وجود بیگانه بوده ای ....
کسی را برایم آفریدی تا در او بیارامم...
دردم درد بی کسی بود...
