یه روزی. یه جایی. یه کسی
هوا خواه توام جانا و میدانم که میدانی، که هم نادیده می بینی و هم ننوشته می خوانی
ته نوشت: - حرفی بزن، کاری بکن.... ته نوشت: هیچ وقت که خانه نیستم، ته نوشت: من نه آدمم، نه گنجشک، تنها اتفاقی کوچکم ته نوشت: - مولای مهربانی، کاش لایق دیدار شویم! - آسیب دیدن تارهای صوتی یعنی وقتی که صدای من به صدای تو نرسد! ته نوشت: ندارد! من وزیدم از جانب عشق بر همه زندگی ات، مثل نسیم ته نوشت: مرا با اینهمه هراس و دلتنگی رها کردی و رفتی ؟! ته نوشت: دلتنگم و این درد کمی نیست، که پشت هیچ خط تلفنی صدای تو نیست! چندشبی است چشم روی چشم نگذاشته ام، اگر برای یافتن مخاطب شعرهای من تنها گاهی به آسمان دلت نگاه میکردی، ته نوشت: حواس حوصله ات کجا بند است که حوصله بی قراری هایم را هم نداری؟!
که ماه را ....
ستاره را ....
درسته گذاشته اند وسط میز ناهارخوری
و دور تا دورش جلسه رسیدگی به دردهای مرا گذاشته اند
اینها هم که دور میز نشسته اند
همه اشان آرزوی خواب و رویا در سر میپرورانند
میبینی ؟!
یکیشان تو،
یکیشان من،
یکی هم پینوکیو
سه تایی مدام به هم دروغ میگوییم....
دروغ میگوییم که همه چیز خوب است
من دروغ میگویم از دردهایم که خوب شدم
تو دروغ میگویی از دردهایی که نداری
اما تو که غریبه نیستی
پیش خودمان بماند، دروغ چرا ؟!
هیچ چیز خوب نیست
دست کم ماه که دیگر سر جایش نیست !
حتی اگر در دستهای من و تو باشد، که نیست،
باز هم سر جایش نیست !
- سردرد که می آید، قرصهایم را زیر و رو میکنم، باز تو را نمی یابم
- تو که تنها مرهم برای دردهای منی -
تو با این بی تفاوتی ات همه مرا به ویرانی میکشانی
کدام از عشق بی خبری ساخته
که اگر سر بپیچی
آنقدر تنهایی و آنقدر عجیب
که حتی خدا هم
بی آنکه دستی به معجزه ببرد
می نشیند و تماشایت میکند

اما کلید را زیر گلدان گذاشته ام که اگر لحظه ای خیالت از من جدا شد و خواست به خانه رود پشت در نماند.
من از خانه سرد تر
من حتی از آدم برفی چند هفته دیگر هم سردتر
این خانه سرد
دوباره زمستان میشود بی تو ....
برای منی که هنوز در بهار سال قبل جا مانده ام
این فصل ها هم با این بی تو رسیدن های هر ساله اشان
حوصله ام را دارند سر میبرند

هر بار می افتم.... دو تکه میشوم،
نیمی را باد میبرد،
نیمی را تویی که نمیشناسمت!
دلم خواست به بهانه روز میلادتان برایتان بنویسم اما انگار جملات یاری ام نمیدهند،
همه اینروزها برایتان مینویسند، حال من بنویسم یا نه! چه فرقی میکند؟!
آقا ....
حرفی ندارم
تنها دلتنگم
دلتنگ پنجره فولادتان
دلتنگ سقاخونه
دلتنگ باب الجواد
دلتنگ مسجد گوهرشاد
دلتنگ پله های دارالاجابه
آقای من ....
اینها بهانه است، من دلتنگ خود شمایم
دلتنگ دل رئوف و مهربانتان، دلتنگ ضمانتتان
ضامن آهو ....
بغضی دارم به سنگینی رعد و برق های بی بارش آسمان
چه روزها که در صحن حرمتان زیر بارش باران باریدم
آقای غریب....
ضمانتم میکنید پیش خدا؟
که بندگی ام را بپذیرد!
خودم هم یادم نبود، مثل تو ....
همین توئی که قلمم گر بهر نوشتن میرفت به عشقت بود و بس ....

وزیدم برای تو که مثل دیوار بودی و از سنگ
باور هم نکردم دلت ذوب نمیشود به این آسانی
و این تنها نشانه معصومیت کودکانه و دوستت دارم های عاشقانه من بود
که آمدم و برای مشق های کودکی ات بابا نان میدهد، بابا نان داد نوشتم
و به جای خالی مادر برای نقاشی هایت آبی آسمان خدا و زرد خورشید را انتخاب کردم
اینها همه برای آرامش تو و عاشق تر شدن من بود!
من عاشق تر شدم
اما تو آرام شدی ؟؟!! 
باور کن هیچ اتفاق مهمی نیافتاده،
فقط بند دل دخترکی اینجا پاره شده
- مثل تسبیح -
انتظاری هم از تو نیست
من خودم چشم دوخته ام به امید وقوع یک اتفاق
که اتفاقاً هیچ ربطی به دنیای من و تو ندارد،
انگار باید باز دست به دامن خدا شوم، تا این میان کاری برایمان بکند،
شاید باید باز هم منتظر بود!

ته نوشت: میدانی.... دلتنگ بودن تو در حد توان من نیست؟!
آرام باش که آرامش تو منتهای آرزوی من است ....
به بارانهایش
به عاشقی هایش
اما آن هم در گذر است ....
میرود،
به همان راحتی که تو مرا پشت خطوط لاک گرفته از دفترت میگذاری و میروی
به همان راحتی که میشود تو به راه خودت بروی و من به راه تو ....
راستی با این حساب
انگار من تا همیشه پشت سر توام
- قرار نیست منی به تو برسد؟! -

پلک هم به پلک نرسیده
اما تو که بیایی
چشم روی همه زندگی میگذارم تا تو بیایی
و به جای قایم شدن پشت دیوار دلم، گم شوی در زندگی ام
ته نوشت: من با دلی بیقرار منتظرم و تو خونسردانه حتی نگاهت را از من برمیگیری!
هزاران رنگ میشدم بر آسمان یکرنگ دلت....
برامده از احساس
تا چنگ روح تو را برایت بنوازم
ناقوس هیچ کلیسایی نباید خواب شاه پریانت را بشکند
مثل تکه ای از همین قلب که در سینه ی من است..... 
دیگر چه نیاز که سلامت گویم وقتی تو از سر بی حوصلگی تنها به جوابی اکتفا میکنی....
| Design By : Night Skin |


